نگاهی به ترانه های «روزبه بمانی» در آلبوم «بی خوابی»؛
بذار آب از سرم رد شه!
موسیقی ما- سروش هاشمی پناه: حالا که مدتی از انتشار آلبوم جدید سعید شهروز- « بی خوابی»- گذشته است، بهتر می توان به قضاوت درباره این آلبوم نشست. در یک نگاهِ کلی، «بی خوابی» به باور من یک اتفاق مثبت در کارنامه کاریِ شهروز محسوب می شود. هواداران سعید شهروز در این آلبوم با چهره جدیدی از این خواننده رو به رو شدند. سبک آهنگ ها، تنظیم ها و همچنین نوع بیان و مضمون ترانه ها تفاوت هایی اساسی با آلبوم های قبلی شهروز دارند که نقش بهروز صفاریان و روزبه بمانی در این اتفاق بسیار مهم و تاثیرگذار بوده است. و البته که به نظر می رسد این تغییر سبک، برای سعید شهروز که دو سه آلبوم قبلی اش نسبت به سال های اول فعالیتش (که گل سرسبد آن ها «غزلک» بود) توفیق کمتری یافته بودند، خوش یمن بوده است؛ و حتی در نظرسنجی از کاربران همین سایت، «چن سال از امشب بگذره؟» به عنوان بهترین آهنگ ماه انتخاب شد.
درباره بهروز صفاریان و به خصوص تنظیم هایش در همین مدت نسبتاً کوتاه، بسیار گفته شده است. سازبندی های متفاوت، تنظیم های ترنس ِ حرفه ای، به موقع و به جا و ... از نقاط مثبت این آلبوم هستند. اما بی انصافی است اگر نقش ترانه های روزبه بمانی را در این میان نادیده بگیریم. ترانه هایی که به باور من تفاوت فاحشی با سه ترانه دیگر آلبوم دارند. «می بخشمت» و «زخمه» از جنس همان ترانه هایی است که هرروز و همه جا می شنویم. و فقط می شنویم؛ بدون اینکه اتفاق خاصی در سرتاسر ترانه و همچنین در ذهن و احساس ما بیفتد. افشین سیاه پوش هم با آنکه از باسابقه های عرصه ترانه سرایی است، اما باید اذعان کرد که ترانه «نفس»اش یک ترانه ی کاملاً معمولی همراه با کلیشه های رایج ترانه است. این سه ترانه به دیدِ من، از جنس همان ترانه هایی هستند که در آلبوم های قبلی شهروز هم به وفور یافت می شدند و به نظر می رسد که این ترانه ها مورد پسند خود خواننده نیز هستند. البته می توان ترانه های یغما گلرویی و تا حدی هم بابک صحرایی را از این جمع جدا کرد.
ترانه های روزبه بمانی ساده و بی پیرایه اند. از ترکیبات غامض و فاخر در آن ها خبری نیست. فراموش نمی کنم، در جلسه ای که بیش از یک سال پیش در محل سابق خانه ترانه واقع در پارک شفق برگزار شد، روزبه بمانی بر همین ساده بودنِ ترانه تاکید بسیاری داشت. بمانی عقیده داشت سلیقه امروز ترانه، دیگر خواهان ترکیبات فاخر و استعارات پیچیده و به قولی «جنتی عطایی»وار نیست. امروز، می توان تمام حرف های آن روز بمانی را در ترانه هایش مشاهده کرد. البته باید به این نکته توجه کرد که اگر ما پیچیدگی های کلامی و ترکیبات و استعاره های سنگین را از ترانه می گیریم، باید حتماً این خلاءِ شاعرانگی را به نحوی پر کنیم. بعضی با ایماژهای کاملاً متکی به مفهوم و نه کلام این خلاء را پر می کنند و یا اینکه مثلاً ترانه سرا یک عبارت کلیدی؛ که معمولا مضمون ترانه را نیز در خود دارد، در ترانه اش می آورد که ممکن است به صورت های گوناگون و با اندکی اختلاف در جای جای ترانه به چشم بخورد. این تکنیک کلید ارتباط ترانه های ساده با مخاطب است. در واقع عامل جذب او و توجه به اینکه چه دارد می شنود، است. از نمونه های این تکنیک در ترانه های سروده بمانی در این آلبوم می توان به عبارت «چن سال از امشب بگذره؟» در ترانه ای به همین نام اشاره کرد که مضمونش در جای دیگری به شکل «یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم» نیز دیده می شود. و همان طور که گفته شد مضمون اصلی ترانه را نیز در خود مستتر دارد. این موضوع در عبارت های «فقط حرفامو باور کن»، «به من خوبی نکن»، «تو باید جای من باشی»، «بذار همدست هم باشیم» و ... دیده می شود. در دیگر کار شناخته شده ی بمانی با نام «ماه عسل» نیز مصرع هایی مانندِ «با من غریبگی نکن!» و «منو درگیر خودت کن» همین نقش را بازی می کردند. افشین مقدم و ترانه هایِ به اصطلاح متفاوتش نیز دارای همین ویژگی هستند؛ مثالی که از او به یاد می آورم ترانه «خرسای قطبی»اش و عبارت «امشبم با یادت می خوابم» است. آخرین موردی که شاید باید اول از همه گفته می شد، بسیاری از ترانه های اردلان سرفراز است و در این مورد همان مثالی را می زنم که روزبه بمانی در جلسه فوق الذکر از آن یاد کرد: «تو را نگاه می کنم».
به نظر می رسد روز به روز اقبال ترانه سرایان و مخاطبان به این گونه از ترانه بیشتر می شود. به ویژه که فکر می کنم که افشین یداللهی و تا حدی اهورا ایمان هم به سمت این سبک ترانه در حال حرکت هستند (البته این را از روی تیتراژهای متعدد پخش شده از این دو می گویم). اما همان طور که گفته شد ترانه ساده به شرطی موفق است که آن خلا ای که گفته شد به نحوی پر شود، وگرنه به متنی خنثی تبدیل خواهد شد.