تا رسمي شدن چاووشي بر او چه گذشت؛
من با زخم زبونات رفيقم
موسيقي ما- سما بابايي: همه چیز تمام شد . سرانجام آلبوم "محسن چاووشی" با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بازار عرضه شد تا چرخه بدبیاری های خواننده صدا زخمی ایران به پایان برسد . همان طور هم که انتظار می رفت ، این اثر با استقبال بسیار خوب مخاطبانی روبه رو شده است که درتمام این سال ها آثار خواننده محبوب خویش را از اینترنت و فضاهای مجازی دنبال می کردند . صرف نظر از قدرت یا ضعف موسیقایی این اثر ، باید این خواننده را از منظری دیگر مورد توجه قرار داد . چطور است خواننده ای که تا کنون هیچ آلبومی به بازار عرضه نکرده و برخلاف بسیاری از هم تایان خود موفق به اجرای صحنه ای نیز نشده است ، این چنین در بین علاقه مندان به موسیقی پاپ بدل به چهره ای شناخته شده می شود ، هر خبری از او با چنین وسعت فراوان منتشر و صدها وبلاگ و سایت به طرفداری اش کار خود را آغاز می کنند؟ از طرف یکی از مطرح ترین کارگردانان سینمای ایران به هم کاری فراخوانده می شود و حتی شایعه انتشار آلبومی از او توسط یکی از نهادهای موسیقی ، می تواند به برکناری مدیر آن نهاد بیانجامد ؟ قطعا پاسخ به این سوالات نیازمند تحلیل و بررسی فضای نه چندان پر و پیمان موسیقی پاپ و اثاری است که او در این سال ها آن را اجرا کرده است.
اما با نگاهی گذرا هم می توان این نکته را دریافت که "محسن چاووشی " نبض مخاطب خود را خوب می شناسد و همواره از «آنی» می خواند که «آنان» نیاز دارند . چه آن زمان که "نفرین" نامه اش را منتشر کرد ، خوب به این نکته پی برده بود که دیگر دوران خاکساری در برابر معشوق گذشته است . دیگر زمانه ، زمانه عمری در پای کسی سوختن و ماندن و همچنان با نام او خوش بودن نیست . که جوان عاصی امروز همان طور که در برابر هر ناملایمتی عصیان می کند ، در برابر بی وفایی های معشوق هر اندازه عزیز خود نیز تاب نخواهد آورد و این توان را دارد که چشم را بر هر چه هست ، ببندد و خود را رها کند . به خوب یا بد بودن این فلسفه کاری نداریم . اما باید آن را به عنوان واقعیتی ملموس در زندگی کنونی بپذیریم . واقعیتی که انگار هر کداممان زخم های بسیاری از آن داریم . پس آن وقت که چاووشی به نفرین معشوق خود می پرداخت ، انگار مرهمی گذاشت بر زخم های مخاطب جوان خود ، آن قدر که ترانه هایش را با صدای بلند در پخش ماشین های خود گذاشتند و هر چه را که او می گفت ، تکرار کردند.
چاووشی البته بعدها از ارایه آن آلبوم پشیمان شد و در یکی از گفت و گوهایش عنوان کرد که این جملات از دهان هیچ عاشقی بیرون نخواهد آمد . او اما نبض مخاطب را همچنان در دست داشت . چه آن زمان که از عشق خواند و چه از خیانت . او حتی در ترانه هایی که برای فیلم " سنتوری " برگزید و اتفاقا حرف و حدیث های بسیاری نیز برایش به همراه داشت ، آن قدر که خیلی ها او را مقصر عدم دریافت مجوز اکران و لو رفتن فیلم می دانستند ، هم از پس این مساله خوب برآمد، آن هنگام که با صدایی که دیگر شبیه هیچ خواننده ای نبود و فقط مختص خودش بود ، خواند :
"رفیق من سنگ صبور غمهام /به دیدنم بیا که خیلی تنهام/هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم /چه دنیای رو به زوالی دارم/" توانست حس مشترکی را در بسیاری از جوانانی زنده کند که دنیای جوانی خویش را هدر رفته تلقی می کنند و به زوالی می اندیشند که انگار هیچ گریزی از آن وجود ندارد .
حالا آلبوم او با حفظ همین خصوصیت به بازار آمده است . این را باید به فال نیک گرفت ، اگر چه نمی توان پیش بینی کرد که با توجه به خط قرمزهای وزارت ارشاد ، او همچنان در این راهی که برگزیده موفق خواهد بود یا خیر .