به بهانه رونمایی از نخستین آلبوم رسمی اوهام: «این خرقه بینداز»
اوهامی که به واقعیت پیوست

شهرام شعرباف
[ آهنگساز و سرپرست گروه اوهام ]



وقتی بچه های "موزیک ما" پیشنهاد نوشتن یادداشتی برای رونمایی آلبوم جدید اوهام در سایتشان کردند، در لحظه اول کار سهل و ساده ای به نظرم رسید. نه فقط به این دلیل که اصولا نوشتن را دوست دارم و یا اینکه همیشه با اوهامی ها راحت و صمیمیانه میتوانم درد و دل کنم، بلکه در آن لحظه با خودم فکر کردم به قدری از ده دوازده سال گذشته داستان و ماجرا و غم و شادی و موفقیت و شکست های متنوع در ذهنم دارم که کافی است قلم را بردارم و چند صفحه را سیاه کنم.

ولی وقتی قلم را روی کاغذ گذاشتم، صادقانه نمیدانستم از کجا باید شروع کنم. نشستم فکر کردم که چه و از که و از کجا باید بنویسم. سیر اتفاقات و آنچه به سر اوهام و خود شخص من در این یک دهه گذشته آمده بیشتر به داستانی جنون آمیز (و همزمان هیجان انگیز) شبیه بوده تا روایتی خوش و سر راست که قابل نوشتن در چند خط که چه عرض کنم، چند جلد کتاب باشد. شروعی پر امید و انرژی در سال 1378 و سپس آغاز ماجراهای مارکوپولو واری که من و اوهام را به جاها و ماجرا ها و موقعیت های شیرین و تلخ و گاهی سورئال کشاند و 10 سال از بهترین سال های جوانی من که در این بین به سرعت گذشتند. 10 سالی که به عقیده بعضی از اطرافیانم به خاطر اعمال سلیقه های شخصی و بازی های سیاسی آن دوره، تلف شدند.


از هر کجا شروع کردم و نوشتم یا بسیار طولانی و پر پیچ و خم شد، یا به قدری خلاصه که هیچ اثری از آن همه عشق و غم و موفقیت و سختی درش باقی نمی ماند و بیشتر شبیه متن های کلیشه ای مرسوم می شد. پس از مچاله کردن کاغذ های بی نوای بسیاری، سرانجام متوجه شدم که بی فایده است. به این نتیجه رسیدم که اگر کسی که در این لحظه نوشته های من را می خواند همراه و یار من در این سال ها بوده، حتما او هم همراه من از همه این بالا و پایین ها عبور کرده و شیرینی و تلخی هایش را هم چشیده و نک و ناله یا درد و دل های من فقط توضیح واضحاتی بی مزه خواهد بود. آن دوستی هم که امروز با اوهام و موزیک من آشنا شده شاید اصلا نیازی (و حوصله ای) نداشته باشد که از داستان این سفر پر ماجرا اطلاعی داشته باشد و با آشنایی و شروعی تازه، خود موزیک هر آنچه را که لازم است روایت و منتقل کند.  

پس تصمیم گرفتم خیلی خلاصه فقط احساس و حال خودم را شرح بدهم، احساسی که واقعا بیان آن با کلمات سخت است. ترکیبی پیچیده از شادی و هیجان و امید، به همراه خستگی و کمی غم و یک قاشق افسوس، که این آخری این معجون را همچین بفهمی نفهمی یک ریزه تلخ میکند. ولی آنچه که این روزها کامم را شیرین می کند، خواندن و شنیدن حرف های طرفدارانی است که با یک دنیا هیجان و خوشحالی از آلبوم جدید اوهام صحبت می کنند، گویی اتفاقی خیلی خاص و ویژه در جهان در حال رخ دادن است. اوهامی هایی که بین شان دوستانی هستند که سال های طولانی است نام و چهره شان را در سایتمان و کنسرت ها می بینم، و به عشق و با حمایت همین دوستان اوهام تا به امروز زنده مانده است. اوهامی هایی که سال ها با این آهنگ های جدید، مثل قبلی ها، زندگی کرده و خاطره هایشان را با آنها خواهند ساخت.

سال های از دست رفته و خیلی چیزها هرگز باز نخواهند گشت، ولی ته دلم راضی هستم که هیچ وقت بیکار، نا امید و تسلیم ننشستم و در هر لحظه از امکانات و موقعیت های اطرافم حداکثر استفاده را برای پیشبرد اهداف اوهام و موزیکش بردم. هر دری که به روی من بسته می شد، به پنجره ای تبدیل می شد که آینده را در آن میدیدم و از شوقش به هر وسیله ای که شده دوباره پر و بالم را آماده پرواز می کردم. بی اغراق هر چه داشتم از دست دادم، ولی به سفری پا گذاشتم که می دانم روحم راصیقل داده و خواهد داد.و در نهایت راضی هستم، و به صبر و استقامت اوهام در این 14 سال افتخار می کنم.

از اینکه با موزیکم می توانم به دنیای شما دوستان خوبم شادی و تنوع و امید ببخشم بی نهایت خوشحالم  و خدا را شکر می کنم که با وجود همه سختی ها و موانع، این آلبوم  طبق قولی که داده بودم در سال 1392 بالاخره منتشر می شود. نام بردن و تشکر از همه دوستان عزیزی که در این 14 سال گذشته یار و همراه و حامی اوهام بوده اند در این فرصت اندک کاری غیرممکن است.  از همه دوستان موزیسینی که در این سال ها با اوهام همکاری کرده اند، همه دوستانی که به هر نحوی مرا حمایت کرده اند، همه دوستان خوبم در رسانه ها و مطبوعات، دوستان عزیزی که برای تولید و انتشار این آلبوم مردانه پای کار ایستادند و در نهایت همه طرفداران اوهام (که بی اغراق جزو بهترین طرفداران موسیقی در ایران هستند) فوق العاده تشکر کرده و آرزو می کنم از این آلبوم لذت ببرید.  

(شهرام شعرباف / 14 اسفند 92 / تهران )
منبع: 
اختصاصی سایت موسیقی ما
تاریخ انتشار : شنبه 17 اسفند 1392 - 17:21

دیدگاه‌ها

داريوش
109.162.255.172
جمعه 16 اسفند 1392 - 12:10

اميدوارم شما بتونين به زودي به جاي اين خواننده هاي پاپ كه سطح موسيقي كشورمون و پايين آوردن در برج ميلاد و سالن هاي بزرگ اجرا داشته باشيد

پیام
174.127.81.5
شنبه 17 اسفند 1392 - 21:48

شهرام عزیز بسیار خوشحالم هم برای خودم که شاهد موسیقی دگرباره تو هستم و بیشتر برای خودت که به نظرم بعد از این همه بالاو پایین به موقعیتی رسیدی که سلیقه داران فرهنگی مملکت بالاخره تا اندازه ای درک کردند که اوهام برای فرهنگ کشور یک فرصت است نه خطر! این فهم بقولی 14 سال از عمر تو و ما هواداران را گرفت ولی من فکر می کنم ما باید منتظر موج دیگری از اثر گذاری موسیقی اوهام در دنیای موسیقی کشور باشیم و این بار هدف این اثر گذاری بیشتر به نظرم شهرستان ها خواهند بود که اکنون با کانال رسمی توزیع موسیقی اوهام راحت تر آن را در دسترس خواهند داشت. در مورد اتوبیوگرافی اگر الان در انگلیس زندگی می کردی پیشنهاد می کردم یک نویسنده خوب پیدا کنی و سفارش این بالا و پایین و چگونگی به قلم آوردن آن را به او بسپاری .... اما در ایران فکر کنم نباید تو 15 سال دیگر هم منتظر انتشار کتاب خاطراتت باشی پس بیشتر به موسیقی ات بپرداز و در کنار آن خودت خاطراتت را بنویس تا فراموش نکنی زیرا 15 سال دیگر شاید وزارت ارشاد به دنبال چاپ آن سراغی از شهرام 60 ساله را بگیرد.....ببخشید که من هم به آن یک قاشق افسوس تو رسیدم

داود نوروزی
37.254.143.28
سه شنبه 12 فروردین 1393 - 14:34

با آرزوی موفقیت روز افزون برای گروه اوهام

افزودن یک دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.