ابوالحسن مختاباد :: موسیقی ما ::
موسیقی ما موسیقی ما موسیقی ما موسیقی ما موسیقی ما موسیقی ما
موسیقی ما
  دوشنبه 24 اسفند 1388 - 23:14        موسیقی ایران | موسیقی جهان | درباره ما | تماس با ما | گالری عکس | برنامه کنسرت‌ها | پيوندها | تبلیغات در موسیقی‌ ما        

 
 





RSS  عبدالحسن مختاباد



جمعه 9 مرداد 1388 - 17:27

از حاشيه تا اصل

لینک این مطلب




اول؛ اگرچه نحوه مواجهه يکي از روزنامه هاي صبح و توهيني که به استاد شجريان روا داشتند، قلب هر ايراني علاقه مند به فرهنگ و هنر را مي آزارد، اما به گمانم پرداختن و اهميت دادن به هتاکي هاي اين روزنامه که به تحريف حقيقت و تقديس خشونت شهره است، آب در هاون کوبيدن است چراکه تاکنون هم به رغم تمامي شکايت هايي که عليه اين روزنامه و رفتارهاي فراقانوني اش صورت گرفته، آنها نه تنها متنبه نشده اند بلکه بر رفتارهاي خود افزوده اند.«نرود ميخ آهنين در سنگ» ضرب المثل متناسبي براي اين گروه است که به شکل دقيقي مفهوم بي تاثيري گفت وگو با افرادي را نشان مي دهد که ساختار و چارچوب ذهني آنها با فرضيات و چارچوب هاي يک ذهن منطقي تفاوت هاي اساسي دارد.به گمان من اين روزنامه صبح در کشاکش و گفت وگو با افراد ديگر، از مکانيسمي استفاده مي کند که در روانشناسي به آن «مکانيسم انکار» مي گويند.اگر بخواهيم به صورت ساده اين مکانيسم را توضيح دهيم بايد بگوييم در اين مکانيسم فرد به جاي آنکه به پرسش هاي فرد مقابل پاسخ هاي منطقي بدهد، با انکار کردن برخي بديهيات توپ را در زميني ديگر مي اندازد که اصولاً زمين بازي نيست. يعني در همين ماجراي آقاي شجريان هيچ قانوني در جمهوري اسلامي کار آقاي شجريان (نامه به صدا و سيما و مصاحبه با يک رسانه خارجي) را مصداق وطن فروشي نمي داند. اما نويسنده اين روزنامه چنين مي پندارد و قانون وي همان شيري است که خدا هم نافريد. به گمان من تنها چاره مقابله با اين گونه افراد سکوت کردن يا در نپيچيدن با آنها است و در نهايت پناه بردن به قانون است؛ همان کاري که حضرت عيسي در داستان مثنوي معنوي در دفتر سوم انجام داد.

در آن داستان فردي مي بيند که حضرت عيسي(ع) در حال فرار کردن است و از کوهي بالا مي رود. آن فرد کنجکاو مي شود و از خود مي پرسد چرا فردي مانند عيسي که پيامبر خداست بايد بگريزد. براي پاسخ به اين سوال به تعقيب آن محتشم مي پردازد و در نهايت به او رسيده و ماجرا را جويا مي شود.مرد مي گويد براي من جاي تعجب است تويي که پيامبر خدايي و مرده را زنده مي کني و کر را شنوا و کور را بينا چرا بايد بگريزي؟

عيسي در پاسخ مي گويد همان اسم اعظمي که من بر کر و کور خواندم و شفا يافتند يا بر کوه خواندم و کوه شکافت يا بر تن مرده خواندم، مرده زنده و روان شد، همان اسم اعظم را هزاران بار بر فرد احمق خواندم اما سودي نداشت و وي همچنان در حماقت خويش باقي ماند.مولوي در پايان اين داستان نتيجه گيري مي کند گفت وگو با افرادي که احمقند و گوش شنوايي براي شنيدن سخنان منطقي ندارند، امري بي فايده است و نتيجه گيري مي کند؛

ز احمقان بگريز چون عيسي گريخت

صحبت احمق بسي خون ها که ريخت؟

دوم؛ اين روزنامه با ايجاد حاشيه افراد را از اصل ماجرا دور مي کند؛ دامچاله يي که خانه موسيقي هم در آن افتاده است که در بيانيه حمايتي خود از آقاي شجريان به جاي آنکه حق قانوني شجريان در برابر صدا و سيما برجسته شود و توهين اين روزنامه به حاشيه رود اين روزنامه و توهينش اصل و در مقابل به شکل بسيار کمرنگ و بدون اشاره به مصداق صدا و سيما و اجحافي که از سوي اين رسانه ملي بر اهل فرهنگ و به خصوص توليدگران موسيقي (شرکت ها و اشخاص) مي رود، بيانيه انتشار مي يابد. به گمان من اصل ماجراي آقاي شجريان و اهل موسيقي عدم رعايت قانون و اخلاق و شرع توسط سازمان صدا و سيما در نوع استفاده از آثار هنرمندان است.

حتي واکنش تازه آقاي شجريان هم معلول رفتار غيرحرفه يي صدا و سيما در انعکاس اخبار و رخدادهاي بعد از انتخابات است و اگر اين نهاد اين گونه رفتار نمي کرد شايد آقاي شجريان همچنان سکوت مي کرد. اما صدا و سيما نشان داد، به رغم تمامي امکانات پژوهشي و مدرسي که در زمينه رسانه و حرفه آن در اختيار دارد (از جمله اخيراً جلد دوم مديريت بحران در رسانه را مرکز تحقيقات صدا و سيما انتشار دارد) هنگام عمل مصداق آن گفته معروف مي شود که «دو صد گفته چون نيم کردار نيست».صدا و سيما در اين ايام سعي کرد با حبس کردن اخبار و حقيقت فروشي يکسويه، به شهروندان گزارش هايي از رخدادها ارائه کند و به قول معروف اذهان آنها را به سمتي سوق دهد که خود مي خواهد و نه آنچه واقعيت است.صدا و سيما به عنوان رسانه يي که بايد ترازوصفتي پيشه کند و به جانبي متمايل نشود، اين صفت را از دست داد.

هم ترازو را ترازو راست کرد

هم ترازو را ترازو کاست کرد

فرض کنيم ترازويي متمايل به جانبي باشد. اين ترازو ديگر دروغگو است و وزن واقعي را بيان نمي کند تا آدميان کالاي خود را در آن توزين کنند. اين گونه آدميان به سمت ترازوي ديگر ميل مي کنند که درجه انصاف و بي طرفي اش بيشتر از صدا و سيما باشد.در چنين وضعيتي است که استادي همانند آقاي شجريان برمي آشوبد و آن نامه را مي نگارد.قطعاً استاداني که در بخش هاي رسانه يي سازمان صدا و سيما تدريس و تحقيق مي کنند، افزون تر از نگارنده اين سطور با مفهومي به نام «توازن» يا «بي طرفي» آشنا هستند. اين مفهوم به همراه انصاف، دقت و صحت، از جمله عناصر اصلي کار رسانه و خبر است و رسانه هاي بزرگ دنيا مرامنامه هاي اخلاقي تفضيلي در توجيه کارکنان و خبرنگاران شان با چنين مفاهيمي دارند و بخشي مهم از آموزش روزنامه نگاري در دنيا به جا انداختن اين مفاهيم در ذهن و ضمير رسانه ها اختصاص دارد.براي نمونه يکي از لوازم بي طرف بودن اين است که روزنامه نگار و رسانه وظيفه دارد نظرهاي مهم در مورد يک موضوع را منعکس کند. اگر تنها موضع موافق انعکاس يابد و موضع مخالف آن موضوع منعکس نشود، تنها نيمي از داستان پوشش داده شده است (حقيقت فروشي يکسويه) و اين گونه تصويري که بيننده يا مخاطب از موضوع به دست مي آورد، ناقص است و همان شير بي يال و دم و اشکمي را مي ماند که از ديد پهلوان کم طاقت (صدا و سيما) شير است، اما از ديد مخاطب اندکي تيزهوش و متخصصان رسانه نه.

شير بي يال و دم و اشکم که ديد

اين چنين شيري خدا هم نافريد

اين رفتارهاي غيرحرفه يي سبب شد هر آدم منصفي بر آشوبد و نسبت به اين رفتار واکنش نشان دهد. آقاي شجريان هم يکي از اين افراد بود که اتفاقاً از منظر منافع ملي و از اين زاويه که آثاري که خوانده است را براي همه ايرانيان خوانده و نه آن دسته از ايرانياني که صدا و سيما مي پسندد، خواستار عدم پخش آنها شد.

سوم؛ اما آنچه اصل است و به گمان من آقاي شجريان و همه اهالي موسيقي بايد بر آن پاي فشارند، همانا پيگيري و احقاق حق پخش آثارشان از سازمان صدا و سيما است.

قانون حمايت از حقوق مولف و مصنف اگرچه در سال 1348 تصويب و متممي هم بر آن در سال 1352 افزوده شد، اما به دليل آنکه دست اندرکاران تدوين آن برخي از فحول و بزرگان فرهنگ ايران زمين بودند که از اين ناحيه آسيب هاي جدي ديده بودند، پس سعي کردند مواردي را بگنجانند که همچنان پرکاربرد و مورد وثوق محاکم قضايي براي مجازات متخلفان و رسيدگي به شکايت شاکيان است.در بند 22 اين قانون آمده، «آثاري که براي نخستين بار در ايران چاپ، يا پخش، يا نشر يا اجرا شده باشند و قبلاً در هيچ کشوري چاپ يا نشر يا اجرا نشده باشند مورد حمايت اين قانون قرار دارند.» و در بند 23 اين قانون نيز پيش بيني شده، «هر کس، تمام يا قسمتي از اثر ديگري را که مورد حمايت اين قانون است به نام خود يا به نام پديدآورنده، بدون اجازه او يا عالماً عامداً به نام شخص ديگري غير از پديدآورنده نشر يا پخش يا عرضه کند، به حبس تاديبي از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد». درباره نهادهاي حقوقي که اين قانون را زير پا مي گذارند نيز قانون سکوت نکرده است. در بند 28 همين قانون درباره اشخاص حقوقي تاکيد شده است، «علاوه بر تعقيب جزايي شخص حقيقي مسوول که جرم ناشي از تصميم او باشد، خسارت شاکي خصوصي از اموال شخص حقوقي جبران خواهد شد و در صورتي که اموال شخص حقوقي به تنهايي تکافو نکند مابه التفاوت از اموال مرتکب جرم جبران مي شود».جالب توجه اينکه، فردي که موجب احياي دوباره اين قانون شد، آقاي لاريجاني بود که در دوره کوتاه تصدي اش در وزارت ارشاد (پاييز 71) به رئيس وقت قوه قضائيه (آيت الله يزدي) نامه يي نوشت و از وي درباره اعتبار قانون يادشده پرسيد. لاريجاني در اين نامه با اشاره به قوانين و مقررات مصوب اشاره کرده بود؛ «برخي محاکم بدون توجه به اين قوانين با متخلفين برخورد نمي نمايند.» و در پايان آورده بود؛ «خواهشمند است دستور لازم در رعايت حق نشر، حق تاليف و حق نمايش فيلم سينمايي و آثار سمعي و بصري به محاکم را صادر فرماييد.» رئيس قوه قضائيه هم ضمن تاييد چنين حقي در تمامي زمينه ها (کتاب، فيلم، آثار سمعي و بصري) در نامه يي به لاريجاني تاکيد کرد؛ «من با استفاده از اين فرصت، به همه همکاران قضايي توجه مي دهم که طبق قانون و شرع در پرونده هاي مربوط به حق تاليف، تفهيم يک اثر، مثل اختراع ثبت شده و... برخورد کرده و احکام حقوقي لازم را تنظيم و صادر کنند.»

آقاي لاريجاني بعدها البته حق پخش آثار سينمايي که خارج از سازمان توليد مي شدند را بر قرار ساخت، اما در زمينه پخش آثار موسيقايي هيچ اقدامي صورت نداد.در دوره رياست آقاي ضرغامي بر سازمان صدا و سيما وي اختيارات کاملي به مديرکل وقت مرکز موسيقي (محمدحسين صوفي) داد که در اين زمينه اقداماتي صورت دهد. صوفي کار را تا آنجا پيش برد که مقررکرد از اين پس اگر کسي بخواهد اثري از وي در شبکه هاي صوتي - تصويري صدا و سيما پخش شود، خود بايد درخواستي دهد. اما مشکل اين بود که وي هم درباره پرداخت حق پخش يا در اصطلاح بين المللي (حق رايت) سخني نگفت.ماجرا به همين صورت پيش مي رفت تا خانه فرهاد و همسرشان و البته وکيل پيگير و سمجي به نام آقاي شريعت نيا، از دست صدا و سيما به دادگاه شکايت کردند.هفته اول مهرماه 1386،يحيي شريعت نيا در نشستي مطبوعاتي با روزنامه نگاران گفت؛ «از شخص وزير (وزير ارشاد) و آقاي ضرغامي (رئيس سازمان صدا و سيما) در مورد پخش آثار بدون مجوز به دادگاه کارکنان دولت شکايت کرديم». و سپس گفت؛ «عماد افروغ رئيس وقت کميسيون فرهنگي مجلس به عنوان حکم آنها براي پيگيري اين ماجرا از صدا و سيما تعيين شده است.» وي البته اطلاعاتي اضافه بر نکات فوق در اختيار روزنامه نگاران قرار نداد اما خانم پوران گلفام همسر فرهاد در گفت وگويي که با نشريه هفتگي شهروند (شماره 49 هشت مهرماه) داشت، گفت؛ «چهار سال پيش به پخش اين آثار از تلويزيون اعتراض کردم، که سه سال قبل مدير وقت مرکز موسيقي صدا و سيما (محمدحسين صوفي) پاسخي به اعتراض من داد، اما بعد از آن، يعني وقتي که ما خيلي سيستماتيک و با حضور وکيلي به نام آقاي شريعت شروع کرديم کار را قانونمند جلو ببريم ديگر هيچ اتفاقي نيفتاد.»تا آنجايي که نگارنده به ياد دارد وکيل خانه فرهاد کار را تا به آنجا پيش برد که از آقاي شاهرودي دستوري گرفتند براي تشکيل دادسرايي ويژه براي رسيدگي به پرونده و شکايت هاي اهالي هنر. اما متاسفانه به دليل اختلافاتي که در تداوم کار آقاي شريعت نيا و خانه فرهاد به وجود آمد، ايشان از وکالت خانه فرهاد به کنار گذاشته شدند.آخرين اطلاعات نگارنده در اين زمينه بازمي گردد به گفت وگوي چند روز پيش با آقاي شريعت نيا که گفتند بعد از آنکه آقاي افروغ به عنوان حکم انتخاب شدند ، قرار بود کميته يي مشترک (يک تن از خانه فرهاد، يک تن از دايره حقوقي صدا و سيما و يک فرد بي طرف) تشکيل شود و اين کميته با معيار قرار دادن ميزان و زمان پخش آثار زنده ياد فرهاد مهراد، ملاکي اوليه براي پرداخت حقوق مادي و معنوي ساير آثاري را که خارج از سازمان توليد مي شوند، تعيين کنند.

پيش از همسر فرهاد، هنرمندان ديگري نيز به پخش بدون اجازه آثار خود از صدا و سيما معترض بودند که نمونه شاخص آن نامه جدل خيز محمدرضا شجريان به علي لاريجاني رئيس وقت سازمان صدا و سيما در بهمن سال 75 بود که از وي خواست به شبکه هاي مختلف راديو و تلويزيون دستور دهد به جز دعاي ربنا و نيز مثنوي افشاري که در ايام ماه رمضان و هنگام افطار از شبکه هاي مختلف پخش مي شد، از پخش آثار ديگر وي خودداري کنند. وي در اين نامه همچنين به سياست هاي سازمان در پخش آثار موسيقي حمله کرد و گفت؛ «سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آثارشان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند» و سپس ادامه داده بود که « چگونه است که بديهي ترين حقوق مالکيت حقوقي که مورد تاکيد قوانين جاري کشور است زير پا گذاشته مي شود؟»پس از شجريان هنرمندان شناخته شده ديگري چون حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان و... به نحوه استفاده از آثارشان در شبکه هاي مختلف معترض شدند، اما هيچ کدام از اين اعتراضات گوش شنوايي پيدا نکرد.

در مقابل تقاضاي شجريان آثار وي براي مدت ها از شبکه هاي مختلف پخش نشد، اما رئيس وقت سازمان صدا و سيما و نيز مديران زير دستش هيچگاه به صرافت نيفتادند، به دنبال ايجاد دايره يي حقوقي در سازمان مربوطه براي حل و فصل چنين دعاوي باشند. اين درحالي است که چه از نظر قانوني و چه به لحاظ فتاوايي که از سوي مراجع تقليد درباره غيرشرعي بودن اين کار وجود دارد، صدا و سيما بايد بابت پخش آثاري که در اين سازمان توليد نشده اند، به مصنفان و شرکت هاي توليدي حق پخش پرداخت کند.نکته ديگري که سبب مي شود، سازمان صدا و سيما بدون هيچ پرواي قانوني و شرعي و اخلاقي به پخش اين آثار مبادرت کند، انحصاري بودن اين رسانه است. آنها معتقدند پخش اثري از صدا و سيما تبليغ اين کار است و اگر کسي نخواهد بايد نامه مکتوب بنويسد تا جلوي پخش آن گرفته شود.بخشي ديگر از نقطه ضعف موجود به نبود دادگاه خاص حق مولف و مصنف و آثار هنري بازمي گردد که به نظر مي رسد با توجه به تخصصي شدن برخي دادگاه ها در چند سال اخير و فشاري که از سوي نهادهاي هنري در اين زمينه وجود دارد، اين دادگاه هم در آينده نزديک شکل بگيرد.در زمينه موسيقي البته کم کاري نهادهاي مدني اين حوزه نيز بي تاثير نيست؛ خانه موسيقي که 10 سالي از شکل گيري آن مي گذرد، تاکنون هيچ اقدامي در اين زمينه صورت نداده است، جز اشاره يي کوتاه در بيانيه سال قبل خود که قرار است پيگير اين موضوع شود.برخورد وزارت ارشاد در اين زمينه دوگانه بوده است. اين وزارتخانه هر چقدر در زمينه قاچاق فيلم انرژي صرف کرد، در اين زمينه رفتاري منفعلانه داشته است.اکنون و با سخناني که وکيل آقاي شجريان درباره برخي از جزييات اين پرونده بيان کرد و تجربه يي که در ماجراي پيگيري خانه فرهاد و آقاي شريعت نيا به دست آمد، بر اهل هنر و به خصوص نهادهاي صنفي موسيقايي است که به شکلي مجدانه اين ماجرا را پي گيرند و اتفاقاً تنها به شکايت اکتفا نکنند. به گمان من خانه موسيقي به عنوان نهادي صنفي و با توجه به اينکه استاد شجريان رئيس شوراي عالي آن هستند، بايد چندين مسير را براي دستيابي به اين هدف انتخاب کند که اتفاقاً مهم ترينش شکايت به دادگاه نيست، بلکه برگزاري نشستي با آقاي ضرغامي يا دايره حقوقي صدا و سيما و دستيابي به توافقي براي به انجام رساندن کار نيمه تمام آقاي شريعت نياست و رسيدن به حداقل استانداردي براي احقاق حقوق اهل موسيقي که به گمان من با شکل دهي کميته يي براي پيگيري همه جانبه اين ماجرا مي تواند به سرا و سرانجامي نيکو براي اهالي موسيقي بينجامد.
شما هم بنويسيد (3)...




پنجشنبه 22 اسفند 1387 - 16:44

تصمیمی هنر برانداز

لینک این مطلب

اول:
آن‌گونه که یکی از روزنامه‌ها خبر داده است، از این پس برگزاری کنسرت بیش از دو شب مجاز نیست. خبر را یکی از روزنامه‌نگاران حوزه موسیقی در ابتدای یادداشت خود آورده و در تکمیل آن نقل قولی از مدیر کل دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد را هم بر آن افزوده‌است. 1 البته تاکنون جز همین اعلام نیمه‌رسمی نکته خاصی منتشر نشده است، اما برخی رخدادهای یکی دو هفته اخیر می‌تواند تأییدی بر این خبر باشد و آن را از حاشیه و شایعه به متن و واقعیت تبدیل کند. از قرار، در نشست اخیر شورای راهبردی موسیقی با مدیر محترم دفتر امور موسیقی در ساختمان معاونت هنری وزارت ارشاد نیز بحثی در این زمینه در می‌گیرد و جز یکی از بزرگان موسیقی که معترض ماجرا می‌شود، بقیه حتی اگر اعتراضی هم کرده باشند، به مانند بسیاری از اموری که پیش از این در این شورای مشورتی درباره موسیقی انجام شده، می‌شود و البته خواهد شد، از پی‌گیری دقیق و ریشه‌ای‌تر ماجرا چشم فرو بستند. نگاهی به زمان برگزاری کنسرت‌هایی که این روزها و روزهای آتی بر صحنه تالارهای کشور رخ می‌نمایند که تمامی آنها تقریباً یا دو روزه یا کمتر از آنند، می‌تواند تأییدی بر این نکته باشد که مدیر جدید قرار است گربه را دم حجله قربانی کند و عیدی قابل اعتنا به اهالی موسیقی اهدا فرمایند.

دوم:
 در این که این تصمیم غیرقانونی است و ناقض حقوق اولیه شهروندان، سخنی نمی‌گوییم، چون که بداهت ماجرا به قدری آشکار است که هر فرد اندک‌آشنا به حقوق اساسی می‌تواند دریابد که این سخن و تصمیم و یا آیین‌نامه، از بیخ و بن خلاف قانون اساسی و اصول مصرحه در ‌آن است. بسیاری از اصول قانون اساسی چون حق انتخاب شغل، حق فعالیت شغلی آزاد و کسب درآمد، مؤید این سخن نگارنده است. اما آنچه که اسباب تعجب است، ‌نوع رویکرد مدیر تازه و البته معاونت محترم هنری است که به گمان نگارنده چنین تصمیمات برکت خیزی از‌آن ناحیه صادر می‌شود. معاونت هنری وزارت ارشاد و دفتر امور موسیقی در دو سال اخیر سعی کرده‌اند نشان دهند اوضاع موسیقی بسیار نیکو است و اهالی این هنر به قول وزیر محترم ارشاد «نجیب» بیشترین رشد را داشته‌اند. اما نگاهی دقیق‌تر به کنه ماجرا آدمی را به یاد آن بیت مثنوی می‌اندازد که: ظاهرش گوید که ما اینیم و بس / باطنش گوید نکو بین پیش و پس ظاهرش منکر که باطن هیچ نیست / باطنش گوید که بنماییم بیست به همین دلیل است که بودجه موسیقی در این چند ساله (بودجه‌ای که هزینه شده است و نه بودجه مصوب) بسیار پایین‌تر از دوره‌های گذشته بوده است. جشنواره موسیقی جوان یک سال برگزار شد و دیگر به تعطیلی و توقف افتاد، جشنواره موسیقی نواحی که به گفته و اذعان خود آقایان، ‌هویت موسیقایی ما در آن نهفته است، بالکل به نسیان و فراموشی سپرده شد، جشنواره موسیقی فجر آب رفت و امسال شاهد کوتاه‌ترین جشنواره موسیقی تاریخ این جشنواره‌ها بودیم، نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری که برابر اعلام خود دست‌اندرکاران نمایشگاه قرار بود سال جاری و در سالگرد میلاد امام مهدی(عج) برگزار شود، به تعویق افتاد و دلیل این تعویق هم هیچگاه بیان نشد، حق‌الزحمه معلمان هنرستان موسیقی بعد از شش ماه هنوز پرداخت نشده است، کنسرت گروه دبو،‌ دوساعت مانده به برگزاری، لغو شد، موانع فراوانی بر سر راه کنسرت‌های خانه موسیقی و برخی دیگر از اهالی موسیقی ایجاد شد و می‌شود که خبر‌های آن را مدام در روزنامه‌ها وسایت‌ها می‌خوانیم. بر این‌ها بیفزایید کسادی و ورشکستگی شرکت‌های تولیدکننده موسیقی که به اذعان یکی از دست‌اندرکاران این‌گونه امور از 120 شرکت موجود و ثبت شده، تنها 15شرکت فعالند و بنا به نوشته استاد محمدرضا لطفی در بروشور تازه‌ترین کار مؤسسه آوای شیدا، این تعداد 5 شرکت هم نیستند. در چنین وضعیت اسفبار و خطرخیزی، اعلام این که برگزاری کنسرت‌های موسیقی تنها دو شب خواهد بود، یعنی پاشیدن گرد مرگ بر هرگونه فعالیت موسیقایی.
درباره تبعات این تصمیم بر اقتصاد موسیقی می‌توان یادداشتی جداگانه نوشت و ابعاد آن را به خوبی شکافت. امید که فعالان موسیقی و نهادهایی چون خانه موسیقی و اهل فرهنگ و هنر نسبت به این ماجرا و این‌گونه تصمیمات هنربر‌انداز، که هم ضد فرهنگ است و هم ضد آزادی (چرا که حق انتخاب را از مخاطبان هم می‌گیرد و نه تنها فعالان موسیقی) کوشند و وزارت ارشاد هم تجدید نظری در این زمینه صورت دهد و مدیر تازه وارد دفتر امور موسیقی کاری نکند که خاطره‌ای تلخ از خویش نزد اهالی موسیقی بر جای گذارد. •1- آقای حمیدرضا عاطفی، روزنامه‌نگار با سابقه حوزه موسیقی، در یادداشتی با عنوان «مدیر جدید، خبر» جدید در روزنامه جام جم هفته گذشته آورده‌است: «با غریب به نظر رسیدن این شنفته‌ها که بیشتر به طنز و مطایبه شبیه است تا واقعیت، برآن شدیم تا ماجرا را از زبان دکتر خبری مدیرکل جدید دفتر موسیقی که خود از پژوهشگران وسابقون هنر نمایشی است بپرسیم؛ ایشان در مکالمه بسیار کوتاه تلفنی این نکته را تأیید فرموده و البته چنین تکمیل کردند که ما بر اساس رویه سابق چنین می‌کنیم.»
شما هم بنويسيد (4)...




دوشنبه 16 دي 1387 - 12:13

تا نشان سم اسبت گم شود؟

لینک این مطلب

درباره كليت ماجراي كنسرت عليزاده – درويشي و حواشي آن در‌آينده نزديك نوشته‌اي تحليلي خواهم نوشت و تمامي ابعاد ماجرا از موسيقايي و حواشي را برخواهم شكافت . اما پاسخ خانم گلستان درباره موسيقي آقاي درويشي و نيز نوشته آقاي تنكابني درباره ابعاد حقوقي ماجرا را به دليل آنكه هردوي آنان مرا خطاب مستقيم قرار دادند در اين نوشته كوتاه خواهم آورد. خوشبختانه آقاي مسعود رضوي به نوشته آقاي ميرمحمدي( مسئول روابط عمومي كنسرت يادشده لطف كردند و مطلبي در نقد نخستين نوشته ام نوشتند) پاسخ داده‌اند.

اول:خانم گلستان گرامي من مختاباد روزنامه‌نگارم و برادر مختاباد خواننده و آهنگساز كه اتقاقا اين روزها ترجمه كتابي مهم از شوئنبرگ در زمنيه آهنگسازي را به پايان رسانده و به زودي ناشري انتشارش خواهد داد.
من روزنامه‌نگار حوزه موسيقي و نشر و كتاب و فرهنگ هستم و در عمر 17 سال روزنامه‌نگاري‌ام بيش از 100 كنسرت و‌آلبوم موسيقي را نقد و بررسي كرده‌ام و زماني هم طرح مجموعه برنامه‌«نقد نغمه» را به سازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران دادم كه با پشتيباني خوب ‌آقاي سجادي 14 برنامه آن(با حضور آهنگساز و منتقد و اهل موسيقي در يك مكان) را به اتقاق آقاي فاضل جمشيدي و آرش نصيري اجرا كرديم كه آخرين برنامه‌اي كه من هم دست اندركار آن بودم نقد آلبوم ترنج محسن نامجو بوده‌است. در ضمن به لحاظ صنفي هم عضو هيئت مديره و رئيس كانون نويسندگان و پژوهشگران خانه موسيقي‌ام و بازرس اين نهاد. من هم مانند شما انواع موسيقي را گوش‌مي‌دهم، با اين تفاوت كه شما با موسيقي «ناآشنا نيستيد» و من حرفه‌ام اين است. پس به من حق دهيد كه تخصصي‌تر از شما به ماجرا نگاه كنم.
خانم گلستان گرامي ، نقد موسيقي، حتي نقد روزنامه‌نگارانه‌آن ، امري تخصصي است ، همچنانكه نقد ادبيات و داستان و رمان هم تخصصي است.
سخنان شما از منظر يك شنونده كه با موسيقي «نا آشنا نيست» محترم است، اما از منظر موسيقايي و نقد تخصصي موسيقي معتبر نيست.
آقاي درويشي ، كه بنده افتخار همكاري با ايشان را در تمامي دوره‌هاي جشنواره موسيقي نواحي، داشته‌ام ، در اين زمينه(پژوهشگري موسيقي نواحي) صاحب حق‌اند. ايشان در اتنو موزيكولوژي( قوم موسيقي شناسي) فردي تاثير گذار و البته جريان ساز بوده‌است و من همه گاه بوسه تحسين بردستان ايشان زده‌ام و مي‌زنم، اما در زمينه آهنگسازي نه.
براي اينكه بدانيم ايشان در زمينه آهنگسازي جريان ساز بوده‌است يا نه،كافي است به تاثير ايشان در اين زمينه بنگريد.افرادي چون حسين عليزاده، فرهاد فخر‌الديني ، عليرضا مشايخي، مرحوم مرتضي حنانه و .... چهره‌هايي تاثيرگذار در آهنگسازي معاصر در قالب اركسترال هستند كه هر كدامشان باب بنايي را گذاشتند. شما مي‌توانيد تاثيرات آنها را در تقليد بسياري از آهنگسازان از كارهاي آنها و نيز اجراي آثارشان بيابيد. آقاي درويشي، اما اين گونه نيست.اگر بخواهيم در موسيقي آوانگارد و مدرن يك تن را نام ببريم قطعا نام آقاي مشايخي به ذهن مي‌رسد. جايگاه آقاي درويشي در اين ميانه كجاست؟ به همين دليل است كه اگر قرار بود، آقاي دولت آبادي كاري مدرن سفارش مي دادند قطعا به سراغ‌آقاي مشايخي مي‌رفتند و نه آقاي درويشي؟حتي در زمينه نوشتن موسيقي براي يك اثر ادبي با همين ساختار مدرن هم نادر مشايخي پيشگامند( با نوشتن موسيقي روي اثر معروف زنده‌ياد بهرام صادقي به نام ملكوت كه در آلمان انتشار يافت).
كارهاي آقاي درويشي در زمينه آهنگسازي ، چه در گذشته و چه در همين اجرا داراي مشكلات اساسي است.
آقاي درويشي در ملودي سازي ضعيف‌‌اند. ملودي‌هاي ايشان نازل و كليشه‌اي است و حتي اركستراسيون كار هم ضعيف است.
در همين اجرا هم دو چيز به داد ايشان رسيد، اول اركستر زهي كه عموما اركستراسيون ساده‌اي دارد و دومي ديسونانس(ناملايمت يا نامطبوعيت) و جلوه‌هاي آتونال كه به داد ملودي‌هاي ضعيف رسيد.
يك اثر موسيقي براي آنكه از زيبايي شناسي خوبي بهره مند باشد بايد چهار فاكتور زير را داشته باشد.اول:تضاد و تنوع در عين حفظ يكدستي. دوم:حركت و تداوم و پيوستگي.سوم:تناوب تنش و آرامش و در نهايت تعادل و اجتناب از مبالغه.
كه البته توضيح فني هر كدام از اينها نياز به چند بار شنيدن كار و طرح نكات فني‌تر دارد كه در اين مقال نمي‌گنجد.
در نهايت آنكه كار آقاي درويشي اصولا پتانسيل و ظرفيت كاري 56 دقيقه‌اي را نداشت و اگر خيلي خوشبينانه نگاه كنيم انرژي كار در حد همان 10 تا 15 دقيقه است و آهنگساز نمي بايست آن را تا اين اندازه بسط و گسترش مي‌داد.
اميد كه اين توضيحات بتواند به بسط و گسترش فرهنگ نقد مدد رساند و برخي همكاران را فايدتي بخشد كه گز نكرده چيزي را پاره و ديگران را به ارزان گويي و مفت پراني متهم نكنند.
دوم : در نوشته آقاي تنكابني چند بخش وجود داشت كه درباره بخش‌هايي كه مربوط به قرارداد ناشر است خود آ‌قاي موسايي توضيح داده‌اند و خواهند داد. مي‌ماند يك بخش از ماجراي آقاي تنكابني كه نوشته‌اند:« هرچند که بر اساس مدارک و اسناد ياد شده مي توانم از آقاي مختاباد به اتهام افترا و توهين شکايت کنم ولي ترجيح مي دهم در اين وا نفساي فضاي مطبوعات، اين همکار هيجان زده خود را ببخشم. اميدوارم در آينده با آگاهي و هوشياري بيشتري درباره همديگر اظهارنظر کنيم.»
براي اطلاع افكار عمومي ودوستان بگويم كه ايشان منت نگذارند؛ نه بر من و نه بر مطبوعات. و درنگ نكنند و بروند شكايت كنند. من (به دليل آنكه‌ برخلاف نظر آقاي تنكابني هيجان زده نبودم كه آن نوشته را مي‌نوشتم) با توجه به شناختي كه از اين همكار هيجان زده دارم، مي دانم كه ايشان مشورت‌هاي حقوقي ماجرا را با همان وكيلي كه در چت جي‌ميل ذكر كرده بودند و من هم مي‌شناسمشان انجام داده‌اند و جناب وكيل هم به ايشان گفته‌اند كه نوشته‌ آقاي مختاباد بار حقوقي ندارد و شكايت شما به جايي نمي‌رسد.
آقاي تنكابني! در ايميل خصوصي به شما نوشتم كه من چند تا پيرهن بيشتر از شما پاره كرده‌ام و اصولا اهل هيجان نيستم. من اين اطلاعات را پيش از اين‌ها داشتم و اگر قرار بود بر اساس هيجان زدگي كار كنم اصولا پيش از اجراي اين كنسرت ماجرا را رسانه‌اي مي‌كردم. اما مي‌دانم كه مديريت موسيقي و تهيه كنندگي و اجراي كنسرت در اين عسرت‌آباد چه قدر زحمت ومرارت دارد و به پاس تلاشي كه شما به عنوان تهيه كننده كنسرت انجام داده بوديد، شكيبايي پيشه كرده تا حداقل تا قبل از اجراي كنسرت دچار حاشيه نشويد.
اما با اين حال اگر به اين جمع بندي رسيديد كه شكايت شما به جايي مي‌رسد دوباره تكرار مي‌كنم «درنگ نكنيد و شكايت كنيد.»
شما هم بنويسيد (1)...


 1 2 > >|


آخرین خبرهای موسيقي ما را در صندوق پستی خود دریافت کنید
پست الکترونيکی:




 


موسیقی ما

Copyright 2008-2010 © musicema.com
استفاده از مطالب سایت موسیقی ‌ما فقط با ذکر منبع مجاز است | کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه موسیقی‌ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما


بازديد امروز: 285649
بازديد ديروز: 298731
متوسط بازديد هفته گذشته: 251620
بيشترين بازديد:
چهارشنبه 11 آذر 1388
444510
مجموع بازديدها: 78023091

جزئیات آمار بازدید

Check Google Page Rank